X
تبلیغات
رایتل
وداع

می روم خسته و افسرده و زار، سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شر شما، دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم تا که در آن نقطه دور ، شست و شویش دهم از رنگ گناه شست و شویش دهم از لکه عشق ، زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ، زتو ای جلوه امید محال می برم زنده به گورش سازم ، تا از این پس نکند یاد وصال ناله می سوزد و می رقصد عشق ، آه .... بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه ، شاید آن که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم ، دست عشق آمد واز شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس ، که لبم باز به آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست ، می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بردار ، ای امید عبث بی حاصل


ارسال شده در: یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1384 ، ساعت03:53 ب.ظ
نسخه قابل چاپ