می روم خسته و افسرده و زار، سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شر شما، دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم تا که در آن نقطه دور ، شست و شویش دهم از رنگ گناه شست و شویش دهم از لکه عشق ، زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ، زتو ای جلوه امید محال می برم زنده به گورش سازم ، تا از این پس نکند یاد وصال ناله می سوزد و می رقصد عشق ، آه .... بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه ، شاید آن که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم ، دست عشق آمد واز شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس ، که لبم باز به آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست ، می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بردار ، ای امید عبث بی حاصل
بنام صاحب هر چه هست و نیست
به چه عشقی تورا سودا کند دل
که همتای تو را پیدا کند دل
گلی با رنگ بوی تو نبیند
اگر صد چشم خودرا وا کند دل
هیچوقت هیچی ازت نخواستم اما فقط یه چیزی ازت خواستم که تنهام نگذاری
اگر شروع کردی تا پایانش بیا..نیمه راه رها نکنی و بری...چون برگشتن و دوباره شروع کردن راحت نیست....
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

