درامتداد لحظه ها

عکس : شعر : عاشقانه

درامتداد لحظه ها

عکس : شعر : عاشقانه

تقدیم به..

به نام او که تورا آفرید ...
تقدیم به تو که هرگز نیافتمت
به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ... کجایی ؟ نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد ... اری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ... باشد نیستی ... هر جا هستی خوش باشی ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام ...
نگو بار گران بودیمو رفتیم
نگو نا مهربان بودیمو رفتیم
اخه اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیمو رفتیم
به قول شما عزیز ... واسم دعا کنید زیاد

به نام او...

گاهی خنده ، گاهی گریه ، آخه این چه کاریه
                         سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
 
بعد تو این دل رسوا ، به کسی دل نمی بنده
                          دیگه از غصه رو لبهام ، نمی شینه گل خنده
 
گاهی خنده ، گاهی گریه ، آخه این چه کاریه
                              سرم از غم ، تو گریبون ، این چه روزگاریه
 
آسمون قلب عاشق ، افقش رنگ غروبه
                              اون وفا و مهربونی ، اگه برگرده چه خوبه
 
بی تو دل هر شب و هر روز ، مث یه مرغ اسیره
                               بعد تو دل توی سینه ،دوست دارم تنها بمیره

وداع

می روم خسته و افسرده و زار، سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شر شما، دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم تا که در آن نقطه دور ، شست و شویش دهم از رنگ گناه شست و شویش دهم از لکه عشق ، زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ، زتو ای جلوه امید محال می برم زنده به گورش سازم ، تا از این پس نکند یاد وصال ناله می سوزد و می رقصد عشق ، آه .... بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه ، شاید آن که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم ، دست عشق آمد واز شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس ، که لبم باز به آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست ، می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بردار ، ای امید عبث بی حاصل

بنام صاحب هر چه هست و نیست

بنام صاحب هر چه هست و نیست
به چه عشقی تورا سودا کند دل
که  همتای  تو را  پیدا  کند  دل
گلی   با  رنگ  بوی   تو  نبیند
اگر صد چشم خودرا وا کند دل
هیچوقت هیچی ازت نخواستم اما فقط یه  چیزی ازت خواستم که تنهام نگذاری
اگر شروع کردی تا پایانش بیا..نیمه راه رها نکنی و بری...چون برگشتن و دوباره شروع کردن راحت نیست....

می روم

می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

 

     می برم تا ز تو دورش سازم

     ز تو ای جلوه ی امید محال

     می برم زنده بگورش سازم

     تا از این پس نکند یاد وصال

اگه قلبمو

اگه قلبمو شکستی به فدایه یک نگاهت
این منم چون گل پرپر گه نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این دردو ندیده
تو بگو کدوم عاشق رنج دوری نکشیده
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم
میون این همه آدمیه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند
تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
چی بگم وقتی که عاشق زخم تیغه هلاکه
همه بال و پر زدنهاشرقصه مرگی رویه خاکه