درامتداد لحظه ها

عکس : شعر : عاشقانه

درامتداد لحظه ها

عکس : شعر : عاشقانه

هنوز هم

 هنوز هم وقتی قلب شیشه ای احساسم را با سنگ نا مهربانیها می شکنند


شمع آرزو هایم را با جرقه اشک روشن می کنم و در اقیانوس ژرف خیال


سوار بر زورق اندیشه تا فراسوی دشت آرزوها سفر می کنم


راستی چه خوب بود اگر من هم بالهائی به سپیدی نور و به لطافت پر پروانه داشتم


در این صورت تا آبی آسمان عشق تا سرزمین کبوتران عاشق آنجا که کینه و ریا جواز ورود ندارد چرخ می زدم آنجا که پلاک خانه دلها عشق است

عید فطر مبارک

روزه نماز تون قبول

عیدتون مبارک >>>----§-----<<<

می خواهم بگویم

می خواهم بگویم
سلام مهربونم! ...می خواهم بگویم  ... از...
می خواهم از عشق سخن بگویم و از صدای سخن عشق... 
می خواهم از شور  بگویم و ازدوبارهء سرمستی ...
 میخواهم از  زیستن بگویم و از دوبارهء آغازیدن ...
میخواهم از نگاه بگویم و از دوبارهء نگریستن  ....
می خواهم از گام بگویم و از دوبارهء رفتن....
می خواهم از راه بگویم واز دوباره ء  در راه  قدم نهادن ...
 می خواهم ازنجواهای عاشقانه بگویم و از دوبارهء عاشقی .... 
 میخواهم... و می خواهم از همه اینها   بگویم و از رمزها و رازها...  و از زخمهای التیام نیافته درونم ...       
   اما دریغا! دریغا که واژه های دلم سنگین شده اند... آنقدر سنگین که در  کوله بار هستیم جای نمی گیرند.. 
و اما... 
و اما کدامین ستاره است که راه را نشانم دهد؟!...
 کدامین واژه است که واژه را تفسیر نماید؟!..
.کدامین عشق است که عشق را معنا کند؟!...کدامین شور است که سرمستی را بیدار کند؟!..
 کدامین سرگشتگی ، یارای پاسخ به سرگشتگیهایم را دارد... کدامین .... و کدامین...؟؟؟!!....