X
تبلیغات
رایتل
امتداد زمان

امتداد زمان شیشه های کوچک آبیم را بی رحمانه فرسود تازیانه ی باد شمع کوچک خوشبختیم را آرام آرام به خاموشی بردند سنگ های کوچک آبیم چه بی قرار در قلب سرد زمین مهو شدند ظرف بلوراما چه زود خشک شد گمانم هم آغوشی شیشه ها سنگ ها و شمع کوچک خوشبختیم را بی صبرانه انتظار می کشید


 

به پای چوبی من تبر زده نگاه تو من نمیتونم برم اما تو هی میگی برو آخه من کجا برم هرجا برم بازم تویی پیش پای لنگ من یکه وتنها میدویی (تو و فاصله با هم یکی شدین من و پاهام به رسیدن ناامید کاش میشد میرسیدم تا بدونم تو و فاصله به هم چیا میگین) 2* من به تو نمیرسم ای همهی خوبی من تو نه دور میشی نه نزدیک به پای چوبی من به پای چوبی من تبر زده نگاه تو من نمیتونم برم اما تو هی میگی برو (تو و فاصله با هم یکی شدین من و پاهام به رسیدن ناامید کاش میشد میرسیدم تا بدونم


دستت رو بذار روی قلبت این ساعت عمرت که داره تیک تیک میکنه . جالبه همون که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو شروع کرده منتظر باش اما مئطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن. صریح باش اما گستاخ نباش. بگو اره اما نگو حتما بگو نه اما نگو ابدا


ارسال شده در: یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1384 ، ساعت12:49 ب.ظ
نسخه قابل چاپ