X
تبلیغات
رایتل

گفتی چشمها را باید شست !
شستم
ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم
ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت
رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید
و گفت : دیوانه باران زده !


ارسال شده در: یکشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1385 ، ساعت06:59 ب.ظ
نسخه قابل چاپ