X
تبلیغات
رایتل

ای خدا!ای رازدار بندگان شرمگینت
ای توانائی که بر جان و جهان فرمانروایی
ای خدا!ای همنوای ناله ی پروردگانت-
زین جهان،تنها تو با سوز دل من آشنایی
اشک میغلتد بمژگانم ز شرم رو سیاهی
ای پناه بی پناهان!مو سپید رو سیاهم
بردر بخشایشت اشک پشیمانی فشانم-
تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم
وای برمن،با جهانی شرمساری کی توانم-
تا بدرگاهت بر آرم نیمه شب دست نیازی؟
با چنین شرمندگیها،کی زدست من بر آید-
تا بجویم چاره ای درد دلی از چاره سازی؟
ای بسا شب ،خواب نوشین،گرم میغلتد بچشمم
خواب میبینم چو مرغی میپرم در آسمانها
پیکر آلوده ام را خواب شیرین می رباید-
روح من در جستجویت میپرد تا بیکرانها


ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1385 ، ساعت11:40 ب.ظ
نسخه قابل چاپ